69.
محل نصب: ايستگاه سرويس خواهران بين علوم پايه و فني دانشگاه سراسري يزد
نگاهی میکنی مارا ، مگه عاشق ندیدی تو
محل نصب: ايستگاه سرويس خواهران بين علوم پايه و فني دانشگاه سراسري يزد
این پستو دیشب نوشتم ولی نت قاط زده بود.
خدايا به اميد تو
به به سلام به همگي. تو اين مدت نميدونم کيا به مادوتا سرزدند و زند و فوت مارا جويا شدند. البته چون نصفي از ببينندگان اين گاه نوشته ها دوستان دانشگاه هستند، مي تونند از راههاي ديگه هم از اين موهبت الهي (زنده بودن مادوتا) مطلع شده و خدا را شکر بگند.
اينا را ول کنيد. بريم سر اصل مطلب:
من اين مدت نيومدم تا با دست پر بيام. يه عالمه خبر دارم ولي با عرض معذرت کامل نميگم آخه مزه اش ميريزه.
اول بگم اولين باباي کامپيوتر 83 هم بالاخره پسرشو در روز يکشنبه 6 بهمن ديد. اسمش هم طبق آخرين نظرخواهي اميدرضا شد. اميدرضاي کوچولو به اين دنياي خيلي خيلي بزرگ خوش اومدي.
ديگه اينکه تو عيد هم عروسي داريم.
ببينيد من يه خبر داغ دارم که اگه تا آخر حرفامو بخونيد ميگم.
اين ترم هم با خوشي تموم شد. نمراتم تا حد زيادي خوب. البته با اينکه فردا انتخاب واحد ترم جديده ولي نمره يکي از درسام هنوز رد نشده و بايد براش تا سه شنبه پروژه تحويل بديم، که البته هنوز جز فکر روي جدولهاش کار ديگه اي نکرده ايم.
واي باورم نميشه فردا آخرين انتخاب واحد دانشگاهمه. امشب اولين شبيه که استرس ندارم واحد بهم ميرسه يا نه. من فردا جزء اولين دانشجويان و بدون هيچ محدوديتي انتخاب واحد ميکنم.
هنوز وقت گفتن خبر مهمه نشده. به بقيه حرفام گوش کنيد.
پروژه کارشناسيمون هم مشخص شد. تو اون هفته بايد بريم حسابي با استادش حرف بزنيم. برامون دعا کنيد.
امروز با بابا اينا و البته بدون پشمک صبحونه رفتيم بيرون شهر. ولي هرجا رفتيم ياد پشمک کرديم. از همه چيز 5تا برداشته بوديم. حيف شد نيومد. به پيشنهاد بابا يه سر هم رفتيم سخويد.
قابل توجه غير يزديا: يزد يه عالمه ده خوش آب و هوا و ييلاقي داره که توي تابستون هم شبا بايد از لحاف استفاده کني. يکي از اين دهات همين سخويده که برف خيز هم هست و يه کوه داره که ملت موقع برف ميرم اونجا و با تويوپ و هزار وسيله ديگه ازش سر ميخورند. البته هرسال مصدومين زيادي هم ميده.
به هرحال رفتيم پيست و ديديم ملت در حال سريدن هستند و بقيه درحال خنديدن به افرادي که در نيمه راه وارون شده و غلتان درحال پايين اومدن هستند. به هرحال دراين بين يکي از بچه هاي دانشگاه روئيت شد به واسطه اس ام اس هاي من با تيوب سر خورد. البته من با دوربين منتظر شکار اين لحظه بودم. ولي متاسفانه به دليل يه لحظه غفلت فيلم به صورت کامل و واضح گرفته نشد. البته مهم همون قسمت آخرش بود. مگه نه آقاي ....
خوب بريم سر خبر مهمه.
تاريخ عروسي مادوتا هم مشخص شد و با سالن حرف زديم ولي هنوز قرارداد کامل نشده. تاريخشو فعلا نميگم.هنوز وقت نشده به فاميلا بگيم. برامون دعا کنيد. خيلي هم دعا کنيد.
پيشاپيش تبريکات مادي و معنوي شما پذيرا هستم. البته سعي کنيد نقدي باشه. شماره حساب بدم؟!
ديگه اينکه اينترنت دانشگاه را محدود کردند و من نميتونم به راحتي قبل وبلاگاتون را بخونم.خدا باعث و بانيشو ......
ميرم يه کارت خوب ميگيريم و تو همين روزا ميام براي همتون حسابي کامنت ميذارم. يه روزي تو اين دانشگاه فيلم دانلود ميشد و حالا ايميل هم به زور باز ميشه.
حرف زياده ولي بايد برم.
خوش باشيد
پي نوشتا:
1. خداجون مرسي.
2. شماره تلفن ديدنيها چنده؟
3. خاله جون از خدا خواستم زود پاسپورتت آماده بشه.
4. من يه سوال دارم: ما را هم عروسيمون دعوت ميکنند؟!
5. دل براي همه آبجيهام يه ذره شده.
بعدا نوشت:
برخلاف پیش بینیهام انتخاب واحد این ترم هم دردسر داشت. هنوز ۳واحد کم دارم که موند برای حذف و اضافه.






اول از همه باید به خاله یکی یکدونه خودم تبریک بگم به خاطر فارغ التحصیل شدنش. الهی من فدای خاله گلم بشم. خاله جون من یه لیست از چیزایی که باید ازشون برای من دفاع کنی تهیه کردم. من بچه مظلومی هستم. نیاز به یه وکیل خبره دارم.
خاله جون معذرت که اینهمه دیر بهت تبریک گفتم.
خوب تو این مدت یه عالمه اتفاق افتاد:
بیرون رفتن منو پشمکو فرزانه و مرادزاده و یادآوری یه عالمه خاطره، پریدن ما از روی دیوار دانشگاه به توی خیابان پشت پارکینگ(خوب درا بسته بود و ماسین ما تو خیابون بود.کی حال داشت اینهمه راه بره تا سردر؟)، فوت برادر زهرا مصلحی و اصفهان رفتن ما،پی بردن به قدرت قرائت و سخنوری چندی از پسران گروه، بوفه کردن اتوبوس یزد-اصفهان(همان معنی بهم ریختن اتوبوس را میده) و از همه مهمتر 1ساله شدن مادوتا.
تو این مدت به عنوان دانشجو یه عالمه نکته جدید یاد گرفتم:
۱. در همسایگی ما کشوری به نام دبی وجود دارد.
۲. اگه دید قسمت منابع آخر ارائه تون کمه، میتونید با فونت بزرگ بنویسید WWW.google.com

۳. دانشجویان گرامی علاوه بر دانش اندوزی می توانند در سمت بز اخوش(یه نوع بز که جز تائید حرف دیگران، کاری بلد نیست) نیز فعالیت داشته باشند
۴. زیاد روی وعده های استادا حساب باز نکنید.
۵. اگر استادی تاکید کرد از فلان منبع سوال نمیاد حتما اونو 10بار بخونید.(بعد میگن چرا ما حرف گوش نمیکنیم)
۶. قبل از اینکه به استاد خسته نباشید بگید، حتما مطمئن بشید زمان کافی جهت شنیدن گلایه استاد در مورد اینکه چرا کلاسش را جدی نگیرید،دارید.
۷. قبل از ایراد گرفتن به شیوه تدریس استاد، از خدا برای خودتون صبر ایوب بخواهید، چون امکان دارد به خاطر حرفای فراوان استاد در مورد راههای تنوع در کلاس، دچار سرگیجه بشید.
...................
یکی از دوستام تو این مدت بدجوری ناراحت بود و منم به خاطر اون کلی غصه خوردم. ولی خدا را شکر تونستم تو حل مشکلش بهش کمک کنم.با اینکه بعد از حل مشکلش ازش بی خبرم ولی زیاد دلگیر نیستم چون اون الان خیلی خوشحاله.
نیومدن من، تو این مدت به دلیل مشغله شدید فکریم بود. از چند وقت پیش تصمیم به تغییر کردن گرفته بودم و میخواستم به همون زهرای با اراده و شنگول قبلی تبدیل بشم، که خدا را شکر کم کم دارم به هدفم میرسم. چند روزه دارم در مورد بزرگترین آرزوی آدما فکر میکنم. مال من خیلی کوچیکه ولی غیرقابل اجرا. خداجون فقط کاش خاطره اون بهار ...... برای همیشه پاک میشد.
خوش باشید.
پی نوشتا:
1. خاله جونم بازم تبریکککککککککککککککککککککک.
2. از دست بعضی پسرا حسابی شاکیم.آخه چرا فکر میکنند دست آوردن یه دختر اینهمه الکیه؟
3. زمان داره خیلی سریع میگذره. کاش تند و خوب تا تابستون 88 بگذره.
4. زندگی پر نوسانی پیدا کردم. خداجون به حرکتمون، برکت بده.
5. چهارشنبه تولد پشمکه. کادوشو خریدم. متاسفانه میدونه چیه. ولی گفتم باید تا چهارشنبه صبر کنی. حسابی دلش آبه.






